پیری
یگانه ام: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم... وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمید...
نویسنده :
مامان بیتا
9:57
دل نوشته ها
به سراغ من اگر مي آيي، تند و آهسته چه فرقي دارد؟ تو همان طور که دلت خواست بيا مثل سهراب دگر جنس تنهايي من چيني نيست که ترک بر دارد، جنس آهن شده است چيني نازک تنهايي من تو فقط زود بيا ! ...
نویسنده :
مامان بیتا
8:29
حرفای خاله ارغوان
سلام عجیجای خاله باران و باربد جیگملی اینقد دوستون دارم ک قابل درک نیس شاید الان نباشین اما عشقتون مث سیریش تو قلب من چسبیده نفسای خاله.خوسملای من.جیجلای من.نفسای من.نمکای خاله الهی قربونتون برم ایشالا 2تاتون سالمو تپل مپل خوشمزه بدنیا بیایین منتظرتونم گلای من ...
نویسنده :
مامان بیتا
12:02
حرفای خاله پری
سلاااااااام عزیزای خاله الهی که قربونتون برممم... باران و باربد عسیسم من خیلی وقته که منتظرتونم شما هنوز نیومدین ولی خاله خیلی خیلی منتظرتونه و خیلی زیاد عاشقتون.فرشته کوچلوهای خاله من واسه ب وجود اومدنو ب دنیا اومدن هردوتاییتون لحظه ش...
نویسنده :
مامان بیتا
11:57
نامه اعتراض امیز یه نی نی کوچیک
مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید! آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نمالید خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای شیر شما هم مضر است!!! پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهایش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان...
نویسنده :
مامان بیتا
0:23
حرفهای نی نی های کوچیک با خدای مهربون
خدای عزيز! به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟ امی خدای عزيز! شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. لاری خدای عزيز! اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفشهای جديدم رو بهت نشون ميدم. ميگی خدای عزيز! شرط میبندم خيلی برايت سخت است که همه آدمهای روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچين کاری کنم. نان خدای عزيز! در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام ...
نویسنده :
مامان بیتا
20:42







